سفره

یک بار مردی سر سفره ام نشست ، نانم را خود ، شرابم را نوشید و در حالی که به من می خندید ، رفت.  بعدها دوباره برای نان و شراب پیدایش شد ، من طردش کردم. و فرشتگان به من خندیدند.    .. جبران خلیل جبران ..   

تعداد دفعات بازدید: 258