ضرب المثل های ایرانی

کلاه خود را قاضی کردن
حرف یا کاری را پیش خود سنجیدن و سبک ...
کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی
خطاب به کسی که مشکل خود را نمیتواند حل ...
کلاف سردرگم
کسی که در مورد چیزی راه و چاره را گم ...
کلاغه آمد راه رفتن کبک را یاد بگیره،راه رفتن خودش هم یادش رفت
تقلید کورکورانه و دنباله روی از دیگران ...
ککش نمیگزد
از چیزی ناراحت و متأثر نمیشود،بی خیال و ...
کک تو تنبونش افتاده
ترسیدن و به هول و ولا و دلشوره افتادن
کفگیر به ته دیگ خورده
ته کشیدن و تمام شدن پول و سرمایه،تهیدست ...
کفش کسی را جفت کردن
جواب کردن،عذر کسی را خواستن و بیرون ...
کفر کسی را بالا آوردن
کسی را عصبانی و خشمگین کردن
کف رفتن
دزدی کردن،پنهانی و بدون اینکه کسی بفهمد ...
کف دستی را که مو ندارد نمی شود کند
چیزی یا پولی را که وجود ندارد نمی توان ...
کف دستم را بو نکرده بودم
خبر نداشتم،غیب نمی دانستم
کشک چی پشم چی
انکار موضوع،خود را به راه دیگر زدن و رد ...
کشتی هایش غرق شده
به کسی که در غم و اندوه فرورفته باشد ...
کسی که نمی داند فقط خواجه حافظ شیراز است
موضوعی که همه از آن آگاه و با خبرند
کسی که به ما نریده بود،کلاغ کون دریده بود!
بی شخصیت و بی اعتباری که از برتر و ...
کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
برای انجام کارها جز به خود نباید به ...
کرم کار است
کسی که در کاری خبره بوده و مهارت و ...
کرم از درخت است
اشکال و ایراد از خود شخص است که باعث ...
کُرکُری خواندن
رجز خواندن،ادعا داشتن،نمایاندن خود به ...
کربلا رفتنت بهانه بود/کربلا در میان خانه بود
خدا را در همه جا میتوان یافت و به او ...
کج دار و مریز
ملاحظه و مدارا کردن،احتیاط
کجا خوش است؟آنجا که دل خوش است
هر کجا که دل و روح انسان شاد و باطراوت ...
کت بده کلاه بده،دو قورت و نیم بالا بده
کسی که در حق دیگری خدمت و خوبی کرده و ...
کپه مرگ
خوابیدن یا خواباندن توهین آمیز و همراه ...
کبوتر با کبوتر،باز با باز
هرکس باید با هم شأن و هم زبان و هم رده ...
کافر همه را به کیش خود پندارد
آدم نادرست و خلافکار همه را مانند خودش ...
کاسه کوزه را به هم زدن
به هم ریختن بساط و زندگی،شر و فساد و ...
کاسه داغتر از آش
کسی که در کاری از صاحب اصلی آن بیشتر ...
کاسه چشم کنم
کلافه و سردرگم و مردد بودن،هم و غم پیدا ...

TotalRecords:1294
rPP:30
TotalPageCount:44
CurrentPage:30
PageNumberLength:15