سپید۱- در تیمارستان

سپید۱- در تیمارستان

۱)

باور میکنی
چند وقتیست که هر شب خواب میبینم
لبه ی بلند ترین گودال جهان ایستاده ام
و فریاد میزنم
با سکوتم نام تو را !!
صبح که بیدار میشوم
ایستاده ام روی لبه ی بلند ترین گودال جهان !
زمین ِ بی تو!!
و بی تو بودن را سکوت میکنم
چه تعبیر ناجوری!

۲)

من بزرگترین شاعر جهانم
و تو زیباترین شعر من !
این را خودت گفته ای
نه؟!
می سرایمت
دیوانه وار!

۳)

فروغ میخوانم - بی فروغ!
پرواز یادم رفته انگار
اصلا دروغ میگویم /بی دروغ!/
من از اول هم مال این حرفها نبودم
از اول هم بال نداشتم انگار!

۴)

عرق کرده ای از گرما - نه؟!
یخ زده ام امروز
تبریز سرد است...س..ر..د
فکر میکنم چقدر دوری بانو!
روی نقشه ی جغرافیا وجب میکنم
سه وجب و دو انگشت فاصله داری از من!
مقیاسش را بیخیال !
اما دلم چقدر نزدیک تو. . .

۵)

ساعت نمی گذرد که التماس مرا
به صدای تو برساند
میدانی
حالا که منتظر صدای تو هستم
نفرین من به هیبت لحظه ها !
تمام حجم اتاق را خفه کرده است
چقدر دیر میگذرد اینجا!

۶)

زنجیرم کرده اند
سرم زده اند
فکر میکنند دیوانه ام
نمیدانند من بزرگترین شاعر جهانم
نمیدانند من فروغ...
نمیدانند دیوانه نیستم که نقشه را وجب میکنم!
نمیدانند وقتی با صدای بلند
جلوی بلندگو سکوت میکنم
دارم تمام تو را فریاد میزنم بانو!

۷)

کاش مرا به تخت نمی بستند
که وقتی به ملاقاتم می آیی
ببینی که پرواز بلدم !

۸)
ساعت ۵ و چهل و سه دقیقه
شانزده شهریور ۸۷ است
و من در تیمارستان زمین
تو را به شعر میریزم بانو ...
.
.
.

۹)
...
تاریخ شعر: -