غزل ها


لیست اشعار
دوش لعلت نفسی خاطر ما خوش میکرد
مردیم و یار هیچ عنایت نمیکند
ز کوی یار زمانی کرانه نتوان کرد
بی روی یار صبر میسر نمی‌شود
سعادت روی با دین تو دارد
لعل نوشینش چو خندان میشود
باد صبا جیب سمن برگشاد
کجا کسیکه مرا مژدهٔ چمانه دهد
سپیده‌دم به صبوحی شراب خوش باشد
جوقی قلندرانیم بر ما قلم نباشد
شرم دار ایدل از این دهر رهائی تا چند
دلم زین بیش غوغا بر نتابد
ز سوز عشق من جانت بسوزد
وداع کعبهٔ جان چون توان کرد
عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد
علی‌الصباح که نرگس پیاله بردارد
خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد
ناگاه هوش و صبر من آن دلربا ببرد
پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد
یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد
باز ترک عهد و پیمان کرده بود
از دم جان بخش نی‌دل را صفائی میرسد
دل همان به که گرفتار هوائی باشد
دوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرد
دوش سلطان خیالش باز غوغا کرده بود
جوق قلندرانیم در ما ریا نباشد
میپزد باز سرم بیهده سودای دگر
مرا دلیست گرفتار خطهٔ شیراز
چمن دل بردن آیین میکند باز
با ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوز
قصهٔ درد دل و غصهٔ شبهای دراز
بی‌یار دل شکسته و دور از دیار خویش
در این چنین سره فصلی و نوبهاری خوش
وصل جانان باشدم جان گو مباش
نه بر هرخان و خاقان میبرم رشگ
ای ترک چشم مستت بیمار خانهٔ دل
گوئی آن یار که هر دو ز غمش خسته‌تریم
حال خود بس تباه می‌بینم
ما سریر سلطنت در بینوائی یافتیم
یارب از کرده به لطف تو پناه آوردیم

TotalRecords:106
rPP:40
TotalPageCount:3
CurrentPage:2
PageNumberLength:15