غزل ها


لیست اشعار
منم اسیر و پریشان ز یار خود محروم
باز در میکده سر حلقهٔ رندان شده‌ام
قصد آن زلفین سرکش کرده‌ام
هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم
از حد گذشت درد و به درمان نمیرسیم
ما که رندان کیسه پردازیم
ما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده‌ایم
رفتم از خطهٔ شیراز و به جان در خطرم
بیش از این بد عهد و پیمانی مکن
دلا باز آشفته کاری مکن
در خود نمی‌بینم که من بی او توانم ساختن
منگر به حدیث خرقه پوشان
خدایا تو ما را صفائی بده
ای عاشقان رویت بر مهر دل نهاده
باز فکند در چمن، بلبل مست غلغله
مرا دلیست ره عافیت رها کرده
مبارکست نظر بر تو بامداد پگاه
بدین صفت سر و چشمی و قد و بالائی
خوش بود گر تو یار ما باشی
افتاده بازم در سر هوائی
زهی لعل لبت درج لئالی
دارد به سوی یاری مسکین دلم هوائی
زلفت به پریشانی دل برد به پیشانی
عزم کجا کرده‌ای باز که برخاستی
گر آن مه را وفا بودی چه بودی
خم ابروی او در جانفزائی

TotalRecords:106
rPP:40
TotalPageCount:3
CurrentPage:3
PageNumberLength:15