رموز بیخودی


لیست اشعار
جهد کن در بیخودی خود را بیاب
منکر نتوان گشت اگر دم زنم از عشق
فرد را ربط جماعت رحمت است
از چه رو بر بسته ربط مردم است
در جهان کیف و کم گردید عقل
مرگ را سامان ز قطع آرزوست
سر حق تیر از لب سوفار گفت
شاه عالمگیر گردون آستان
تارک آفل براهیم خلیل
بود انسان در جهان انسان پرست
شد اسیر مسلمی اندر نبرد
بود معماری ز اقلیم خجند
هر که پیمان با هوالموجود بست
جوهر ما با مقامی بسته نیست
آنچنان قطع اخوت کرده اند
در بهاران جوش بلبل دیده ئی
ملتی را رفت چون آئین ز دست
عهد حاضر فتنه ها زیر سر است
در شریعت معنی دیگر مجو
سائلی مثل قضای مبرمی
می گشایم عقده از کار حیات
با تو آموزم زبان کائنات
ایکه با نادیده پیمان بسته ئی
کودکی را دیدی ای بالغ نظر
نغمه خیز از زخمهٔ زن ساز مرد
مریم از یک نسبت عیسی عزیز
ای ردایت پردهٔ ناموس ما
من شبی صدیق را دیدم بخواب
گر به الله الصمد دل بسته ئی
قوم تو از رنگ و خون بالاتر است
مسلم چشم از جهان بر بسته چیست؟
ای ظهور تو شباب زندگی

TotalRecords:32
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15