رباعی ها


لیست اشعار
سلطان ملک است در دل سلطان نور
چاه ز نخ تو ای دلارام پسر
یک چشم تو گر تباه گشت ای دلبر
ای روی تو آفتاب و من نیلوفر
آمد به وداعم آن نگار دلبر
ز اندیشه هجران و ز نادیدن یار
در عشق تو همچو ابر می گریم زار
ای پیل سوار خسرو شیر شکار
پیوست فلک با من پیکار دگر
این ابر چراست روز وشب چشم تو تر
اکنون که شدی به بتکده عاشق زار
مشکین کله تو گر شبست ای دلدار
نا رفته هنوز بوی شیرت ز شکر
تا دیده ام آن روی چو خورشید انور
اندیشه مکن به کارها در بسیار
ای مهر تو چون چهار طبع اندر خور
اندک اثر آبله بر دو رخ یار
در زندان تا کرد مرا گردون پیر
سلطان ملک ای عزیز فرزند پدر
چون پیرهنت گرفته ام تنگ به بر
از سنگم یا ز چیستم جان پدر
بر مرگ تو چون نمویم ای جان پدر
می گویمت ای سعادت ای نیک پسر
در غور فلک تعبیه ای ساخت چو ابر
گویی که هوا به زیر گردست امروز
عشقت کشتم که غم درودم شب و روز
ای فقر بخاست روز بازار تو خیز
ای شاه علاء دولت ملک افروز
چرخ از دم کون برنمی گردد باز
خورشید رخا وصل تو جویم همه روز
ای سود و زیان عمر فرسوده بترس
ای یار چو صبر هیچ یاری مشناس
از بخشش دست من ز سیم و زر پرس
مسعود که بود سعد سلمان پدرش
مسعود که بود سعد سلمان پدرش
تا از من می جهی چو دود از آتش
معشوقه دلم به آتش انباشت چو شمع
آتش به سرم همی فرو ریزد عشق
ای چرخ مدور خسیس بی باک
گردون نکشد کمال مسعود ملک

TotalRecords:397
rPP:40
TotalPageCount:10
CurrentPage:5
PageNumberLength:15