غزل ها


لیست اشعار
زهی زلفت گرهگیری پر از بند
ای ساربان به قتل ضعیفان کمر مبند
عاقل ندهد عاشق دلسوخته را پند
همرهان رفتند و ما را در سفر بگذاشتند
دل مجروح مرا آگهی از جان دادند
دوش چون در شکن طرهٔ شب چین دادند
این چه نامه‌ست که از کشور یار آوردند
خیمهٔ نوروز بر صحرا زدند
ز چشم مست تو آنها که آگهی دارند
ساقیان آبم بجام لعل شکر خا برند
مرغان این چمن همه بی بال و بی پرند
چون ترک من سپاه حبش برختن زند
هم عفی الله نی که ما را مرحبائی می‌زند
تا درد نیابند دوا را نشناسند
ساقیا می زین فزون‌تر کن که میخواران بسند
چون خط سبز تو بر آفتاب بنویسند
هر نسخه که در وصف خط یار نویسند
می‌کشندم بخرابات و در آن می‌کوشند
در آن مجلس که جام عشق نوشند
کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند
نور رویت تاب در شمع شبستان افکند
ترکم از غمزه چو ناوک بکمان در فکند
آنکه هرگز نظری با من شیدا نکند
هیچکس نیست که وصل تو تمنا نکند
جان وطن بر در جانان چه کند گر نکند
گمان مبر که دلم میل دوستان نکند
سنبلش غارت ایمان نکند چون نکند
چنانکه صید دل آن چشم آهوانه کند
چون سایبان آفتاب از مشک تاتاری کند
ماه من مشک سیه در دامن گل می‌کند
گمان مبر که در آفاق اهل حسن کمند
سوی دیرم نگذارند که غیرم دانند
طره‌های تو کمند افکن طرارانند
مستم آنجا مبر ای یار که سرمستانند
چه کسانند که در قصد دل ریش کسانند
صوفی اگرش بادهٔ صافی نچشانند
چو مطربان سحر چنگ در رباب زنند
ساقیان چون دم از شراب زنند
چو مطربان سحر آهنگ زیر و بام کنند
پای کوبان در سراندازی چو سربازی کنند

TotalRecords:932
rPP:40
TotalPageCount:24
CurrentPage:10
PageNumberLength:15