غزل ها


لیست اشعار
زبان خامه نتواند حدیث دل بیان کردن
سنبل سیه بر سمن مزن
خط زنگاری نگر از سبزه بر گرد سمن
ای ز سنبل بسته شادروان مشکین بر سمن
خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین
هر زمان آهنگ بیزاریش بین
زهی خطی به خطا برده سوی خطهٔ چین
ای شام زلفت بتخانهٔ چین
تحیتی چو هوای ریاض خلد برین
آن لب شیرین همچون جان شیرین
کیست که گوید ببارگاه سلاطین
هرکه شد با ساکنان عالم علوی قرین
نسیم صبح کز بویش مشام جان شود مشکین
سرو را گل یار نبود گر بود نبود چنین
صید شیران می‌کند آهوی روبه باز او
ترک من خاقان نگر در حلقه عشاق او
آب آتش می‌رود زان لعل آتش فام او
خوشا کشته برطرف میدان او
به آفتاب جهانتاب سایه پرور تو
ایکه چو موی شد تنم در هوس میان تو
ای هیچ در میان نه ز موی میان تو
برو ای باد بدانسوی که من دانم و تو
ای شب قدر بیدلان طرهٔ دلربای تو
ای چراغ دیدهٔ جان روی تو
ای طبیب دل ریش از سر بیمار مرو
صبحست ساقیا می چون آفتاب کو
دوش می‌کردم سوال از جان که آن جانانه کو
مرا ز هجر تو امید زندگانی کو
که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو
ای صبا حال جگر گوشهٔ ما چیست بگو
نفحهٔ گلشن عشق از نفس ما بشنو
آن عید نیکوان بدر آمد بعیدگاه
ای سنبلهٔ زلف تو خرمن زده بر ماه
ای روانم بلب لعل تو آورده پناه
مه بی مهر من ز شعر سیاه
روی این چرخ سیه روی ستمکاره سیاه
ای دلم جان و جهان در راه جانان باخته
ای حبش بر چین و چین در زنگبار انداخته
قدحی ده ای برآتش تتقی ز آب بسته
ای از شب قمرسا بر مه نقاب بسته

TotalRecords:932
rPP:40
TotalPageCount:24
CurrentPage:20
PageNumberLength:15