غزل ها


لیست اشعار
تا چین آن دو زلف سمن‌سا پدید شد
مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد
دامن گل نبرد هر که ز خار اندیشد
هر که او را قدمی هست ز سر نندیشد
اسیر قید محبت ز جان نیندیشد
گر دلم روز وداع از پی محمل می‌شد
ایکه از شرمت خوی از رخسارهٔ خور می‌چکد
یارش نتوان گفت که از یار بنالد
نی ز دود دل پرآتش ما می‌نالد
لب چو بگشود ز تنگ شکرم یاد آمد
ماه فرو رفت و آفتاب برآمد
خسرو انجم بگه بام برآمد
وقت صبوح آن زمان که ماه برآمد
از صومعه پیری بخرابات درآمد
شکر تنگ تو تنگ شکر آمد
مراد بین که به پیش مرید باز آمد
یار ثابت قدم اینک ز سفر باز آمد
بنگر ای شمع که پروانه دگر باز آمد
عید آمد و آنماه دلافروز نیامد
سریست مرا با تو که اغیار نداند
کس حال من سوخته جز شمع نداند
عجب دارم گر او حالم نداند
حدیث جان بجز جانان نداند
که می‌رود که پیامم به شهریار رساند
درد من دلخسته بدرمان که رساند
گویند که صبرآتش عشقت بنشاند
ماجرائی که دل سوخته می‌پوشاند
دل بدست یار و غم در دل بماند
ما برکنار و با تو کمر در میان بماند
حدیث عشق ز ما یادگار خواهد ماند
هر که را سکه درستست بزر باز نماند
گل اندامی که گلگون می‌دواند
اگر ز پیش برانی مرا که برخواند
آن خط شب مثال که بر خور نوشته‌اند
رنج ما بردیم و گنج ارباب دولت برده‌اند
خورشید را ز مشک زره پوش کرده‌اند
شام خون آشام گیسو را اگر چین کرده‌اند
زنده‌اند آنها که پیش چشم خوبان مرده‌اند
خورشید را به سایهٔ شب در نشانده‌اند
این دلبران که پرده برخ در کشیده‌اند

TotalRecords:932
rPP:40
TotalPageCount:24
CurrentPage:9
PageNumberLength:15