غزل ها


لیست اشعار
ساقی سیمبر بیار شراب
ای جان من به یاد لبت تشنه بر شراب
هر که در عهد ازل مست شد از جام شراب
ای لب میگون تو هم شکر و هم شراب
من مستم و دل خراب جان تشنه و ساغر آب
دیشب درآمد آن بت مه روی شب نقاب
ای کرده ماه را از تیره شب نقاب
برقع از رخ برفکن ای لعبت مشکین نقاب
رفت دوشم نفسی دیدهٔ گریان در خواب
ای ز چشمت رفته خواب از چشم خواب
ای چشم نیم‌خواب تو از من ربوده خواب
ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب
گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب
چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب
طمع مدار که دوری گزینم از رخ خوب
طره مشکین نباشد بر رخ جانان غریب
ای که از سرچشمهٔ نوشت برفت آب نبات
ای که شهد شکربن تو برد آب نبات
پیش اسبت رخ نهم ز آنرو که غم نبود زمات
تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت
ای درد تو درمان دل و رنج تو راحت
چو بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت
بسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوخت
آه کز آهم مه و پروین بسوخت
صبح کز چشم فلک اشک ثریا می‌ریخت
یاد باد آن روز کز لب بوی جان می‌آمدت
از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت
ساقیا ساغر شراب کجاست
ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
منزلگه جانست که جانان من آنجاست
این باد کدامست که از کوی شما خاست
ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست
این بوی بهارست که از صحن چمن خاست
گر نه مرغ چمن از همنفس خویش جداست
دلبرا سنبل هندوی تو در تاب چراست
کار ما بی قد زیبات نمی آید راست
با منت کینه و با جمله صفاست
با تو نقشی که در تصور ماست
طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست
کفر سر زلف تو ایمان ماست

TotalRecords:932
rPP:40
TotalPageCount:24
CurrentPage:2
PageNumberLength:15