غزل ها


لیست اشعار
پری رخان که برخ رشک لعبت چینند
اهل دل پیش تو مردن ز خدا می‌خواهند
عاقلان کی دل بدست زلف دلداران دهند
اهل تحقیق چو در کوی خرابات آیند
بنشین تا نفسی آتش ما بنشیند
تنم تنها نمی‌خواهد که در کاشانه بنشیند
به آب گل رخ آن گلعذار می‌شویند
دیگرانرا عیش و شادی گر چه در صحرا بود
آن رفت که میل دل من سوی شما بود
گردون کنایتی ز سر بام ما بود
یاد باد آن شب که دلبر مست و دل در دست بود
مرا ز مهر رخت کی ملال خواهد بود
اگر دو چشم تو مست مدام خواهد بود
تا ترا برگ ما نخواهد بود
ترک من گوئی که بازش خاطر نخجیر بود
دوشم بشمع روی چو ماهت نیاز بود
یاد باد آن شب که در مجلس خروش چنگ بود
دوشم وطن بجز در دیر مغان نبود
بی گلبن وصلت بگلستان نتوان بود
دیشب همه منزل من کوی مغان بود
بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود
آن زمان کز من دلسوخته آثار نبود
آندم که نه شمع و نه لگن بود
وفات به بود آنرا که در وفای تو نبود
مشنو که چراغ دل من روی تو نبود
دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بود
شبی با یار در خلوت مرا عیشی نهانی بود
مرا وقتی نگاری خرگهی بود
راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود
نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود
ترک تیرانداز من کز پیش لشکر می‌رود
تشنهٔ غنچه سیراب ترا آب چه سود
باش تا روی تو خورشید جهانتاب شود
ایکه هر دم عنبرت بر نسترن چنبر شود
هر کو نظر کند بتو صاحب‌نظر شود
بیا که بی سر زلفت مرا بسر نشود
گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود
گرمی خسرو و شیرین بشکر کم نشود
عجب از قافله دارم که بدر می‌نشود
زهی لعل تو در درج منضود

TotalRecords:932
rPP:40
TotalPageCount:24
CurrentPage:11
PageNumberLength:15