رباعی ها


لیست اشعار
با لعل لبت شراب را مستی نیست
در معرض رویت قمر آمد بشکست
با آنکه دو چشم شوخ او عربده جوست
آن یار که بی نظیر و بی مانند است
آورد بهم تیر و کمان را در دست
دیشب سر زلف یار بگرفتم مست
قسمم همه درد است و دوا چیزی نیست
مقصود ز احسان درم و دینار است
این اشک گریز پا که خونی من است
گل بین که ز عندلیب بگریخته است
شاها ز تو چشم سلطنت را نور است
چون در سر زلف تو صبا می‌پیچد
خالت که بر آن عارض مهوش زده‌اند
سیمین ز نخت که جان از آن بنماید
گل افسری از لعل و گهر می‌سازد
این عمر نگر چه محنت افزای آمد
در وصف لبت نطق زبان بسته بود
آن را که می و مطرب دلکش باشد
گل زر به کف و شراب در سر دارد
چون قسم تو آنچه عدل قسمت فرمود،
دی سرو به باغ سرفرازی می‌کرد
زلف سیهت که بر مهت می‌پوید
هر لحظه ز من ناله نو می‌خیزد
جان در طلب رطل گران می‌گردد
زلف تو همه روز مشوش باشد
ترکم که مهش به پیش زانو می‌زد
... م که همیشه آب خود می‌ریزد
سلمان، زر و اسب و کار و بارت بردند
ای خواجه دوای درد ما کی باشد؟
از شمع جمال تو دلم تاب کشد
روزی که سمن بر لب جو بر روید
سوز تو جگر کباب می‌گرداند
دستت چو به کارد کلک را بتراشید
دیشب که نگار دلستان می‌رقصید
بر زلف تو چون باد وزیدن گیرد
دل با رخ تو سر تعشق دارد
یک زخم غمت هزار مرهم ارزد
خواهم که مرا مدام آماده بود
ز آن رو که هوا، بوی خوشت می‌گیرد
آن یار که مشک بر قمر می‌ساید

TotalRecords:113
rPP:40
TotalPageCount:3
CurrentPage:2
PageNumberLength:15