رشحه


لیست اشعار
فلک کینه گرا دوش به آهنگ جفا
دردا که بود خاصیت این چشم ترم را
دامن قاتل به دست آمد دم بسمل مرا
هر کجا نام ز دانش همه افلاک حجاب
ای از لب تو به خون رخ لعل خضاب
آن بت گل چهره یارب بسته از سنبل نقاب
ز دوری تو دو چشمم چو رود جیحون است
ماهم اگر به قهر شد از لطف باز گشت
غم نه گر خاکم به باد از تندی خوی تو رفت
دل رفت و ز خون دیده ما را
جان و دل بیرون کس ازدست تو مشکل می‌برد
می‌تپد از شوق دل در سینه‌ام گوئی که باز
ز هر مژگان کند صد رخنه در دل
به قید زلف تو آن دل که پای بند شود
تو آن شهریاری که از آستینت
ای ضیاء السلطنه ای بانوی گیتی مدار
همی ریزد به روی یکدگر دلهای مجروحان
فرستد مژدهٔ وصلی چو خو کردم به هجرانش
شب و روز من آن داند که دیده است
آمد هزار تیر تو بر جسم چاک چاک
به یاد روی تو بر مه شبی نظر کردم
تاج دولت تا ز خاک درگهش بر سر زدم
جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم
نکشد دل به جز آن سرو قدم جای دگر
چه شود اگر که بری ز دل همه دردهای نهانیم
یکی شد تا به کویت بانگ زاغ و نغمهٔ بلبل
باز دل برد از کفم زلف نگار تازه‌ای
جدا از زلف و رخسار تو جان دادم به ناکامی
پی وصل تو ما را زور و زری نیست

TotalRecords:29
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15