متن شعر

سپید۴- در دسترس نیستی / اشغال میزنی

سپید۴- در دسترس نیستی / اشغال میزنی

...
۱)

هر روز کلمه میشوم بر لبانت
بانوی من
که معنا کنی تمام مرا!
و هاشور بزنی من ِ گیجم را
و خط بکشی بر اندامم
که دیگر چیزی از آن نمانده /دور از تو
درست مثل پزشکی
که چاقوی جراحی را
روی حساسترین قسمت بدن بیمار ...
نه/
[دست از سر دلم بردار دکتر!]
این دل دیگر دل نمیشود
هاشور خورده / خط خورده !
زخم..
نقطه سر خط!!

۲)

تو انگار دوست داری
نفس بکشد این شعر لعنتی
هی با سکوت مصنوعی ات
زنده اش میکنی

۳)

فکر میکنم
دو بعلاوه ی دو
حالا که من زیر تیغم
هنوز هم چهار میشود ؟!
نه !
فکر کنم حالا دیگر
فقط این منم که تعیین میکنم
حاصل چند بعلاوه ی چند را
هاشور خورده / خط خورده
زخ...

۴)به هوش نمی آید انگار این کلمه
-من -
/مرا ببوس، مرا ببوس
برای آخرین بار
که میروم به سوی سرنوشت .../

۵)
زار زار ... میشنوم
بالای سر نعشم ایستاده ای
و لبگریه میزنی تا صبح
فکر میکنم میتوانم حالا که نیستم
از کلمات هر جور دلم میخواهد
استفاده کنم
گور بابای کلمه -من-
لبخند که میزدی
میتوانی لبگریه هم بزنی
۶)
تو رو جونِ من !
این ملافه ی لعنتی رو از صورتم بکش اونور
گرممه!
...
یاد حرفهای دیشبت می افتم
صبر...
شنیده بودم که :
گر صبر کنی زغوره...
حلوا درست میکنی
برای کلمه ات
شاعر لحظه هایت
من
که حتی وقت رفتن
از حسادت
دست خدا هم نسپردمت
۷)

حالا که این ور خط ایستاده ام
دلم میخواهد نقطه را
هر جا که دلم خواست بگذارم
حط ! بدون نقطه
دلم میخواهد بانو !

۸)
در دسترس نیستی / اشغال میزنی
عین همیشه
اینور خوب آنتن نمیده
مثلن مُردَم ها!

۹)
...




تعداد دفعات مشاهده: 65