متن شعر

شور

شور

من زاری سه تاری را شنیدم
از دورهای دور
در های و هوی باد
من زاری سه تاری را در باد
از کوچه های دور شنیدم که می گریست
سروی میان باغ
کنار جوی
در های و هوی سبز گیاهان پیشخوان ها
از ریشه ها جدا
من زاری سهتاری را از کوه
و های های مردی را از دشت
می شنیدم که می خواندند
مرد و سه تار مرد
گاهی خدا خدایی
از همدلی جدایی را می گرییدند
دیدم که پارسایی بر بام های سرد سحر ناله کرد و خواند
با
زاری سهتار
در های و هوی باران دیدم که آب ها از چشمه ها تراویدند
و گیاهان دشت ها روییدند
با شور سه تار
گلهای سپید در سایه ی بید
رقصیدند
آنگاه خموش دیدم
در آفتاب نگاه
سروی مستی ست
بیدی سازی
و آن مست سیاه
تشنه ی
نوریست
و آن ساز خموش
چشمه ی آوازی


تعداد دفعات مشاهده: 66