متن شعر

داس کند

داس کند

هرگز
هرگز چه قاطعیت بی رحمی
در بند ، بند خویش
می پرورد
ه ...
ر ...
گ...
ز
هرگز چه واقعیت تلخ برهنه ایست
هر حرف آن
چنان خشن و سخت
گویی که
حلقه ایست چو زنجیر اعتماد
یا لحظه ایست چنان غمبار
در بطن خود نهفته هزاران قرن تباهی را
هرگز
رویای تلخ ، برگ
یا خواب های شوم و پریشن جوانه یست
که
دندانه ی مضرس اره
آن را
تعبیر می کند
هرگز طلسم نیست
که یوغی به گردنی ست
ه
ر
گ
ز
هرگز چه اعتراف صریحی ست
چون داس کند
راز حیات و مرگ علف را
تفسیر می کند
هرگز
قرنی که قلب هر انسان
چندین هزار بار
کوچک تر است
از زخمهای مزمن و رنجی که می
کشد
ه
ر
گ
ز


تعداد دفعات مشاهده: 266