متن شعر

چهار

چهار

رگ پرنده ها را
در کوچه ها گریستن
از کوچه ها گریختن
زیستن
در کوچه باغ ها
شب ها
با چراغ ها شکفتن
خفتن با لاله های لال
نام ترا شنیدن از رود
خاموش و بی خیال
از رودها گذشتن
در چشمه های باران
یاد سبز آب ها را
شنیدن
رفتن
رفتن
دیدن
اشراق آفتاب تماشا را
بیگانه بودن
بودن
در خوابهای سنگین
رنیگن
رنگین کمانی بودن
آرام
بیدار
بیدار بودن
بودن
بازیچه ی خیال شدن
به سرابی سیراب شدن
افسانه یی گفتن
در خواب شدن
در پشت پیشخوان دکان ها
آواز خواندن
مستانه خواندن
ناساز خواندن
در پشت پیشخوان دکان ها
در خواب رفتن
در خواب دیدن
گلدوزی
ستاره ها را
بر دریا
و سوزن سپیده ی شبنم ها را بر انگشت
بوی خون گل ها را
ترسیدن
بیدار شدن
با دست های خونین آواز خواندن
ترا نامیدن
ترا ندیدن
گرییدن
مهربان بودن
گریان بودن
خواندن
خواندن


تعداد دفعات مشاهده: 205