متن شعر

سپید۳-زمین جای خوبی برای عاشقی نیست

سپید۳-زمین جای خوبی برای عاشقی نیست

سلام
تقدیم به کسی که شاید زمین فقط با همیشه بودن او جای خوبی باشد برای عاشقی ، همین !


قبول کن
با تمام وجودت
که
د
و
س
ت
ت

د
ا
ر
م
.
.
.

اما تو ! هنوز شک داری
نه؟!
باور کن -
هنوز سرخی شرم بوسه هایت را
طعم آلبالویی لبانت را
بر تلخی لبانم حس میکنم
لبانم بی تو طعم گس میدهد
طعم تلخ سیگار!
بدجور هوس کرده ام
لبان تو را پک بزنم تمام عمر مانده.../
تازگی ها با خودم به تفاهم رسیده ام
با شعر هم همینطور
به کوچه ی شب میروم !
کنار دکه ی روزنامه فروشی قدیمی محله
چمباتمه میزنم
و فکر میکنم
بانو!
به این که
من سربار ِ این سیاره ام !
فکر میکنم بیخودی زمین را سنگین کرده ام
اصلا زمین جای خوبی برای عاشقی نیست
جَو دارد! جو میگیردم!
جاذبه دارد ،میخکوبم میکند!
چمباتمه که میزنم
کنار دکه ی روزنامه فروشی قدیمی
هنوز طعم نگاهت را حس میکنم
و شعر میشوم در هیاهوی خیابان
دیوانه میشوم
تو دیوانه شدنم را دوست داری - نه؟
دیوانه که میشوم
احدی غربت شعرم را نمی فهمد
میگویند دیوانه است - حرف مفت میزند
و فقط تویی که می فهمی معنی حرفهایم را
و
پیرمردی که شلوارش هزار و یک وصله دارد!
او هم دیوانه است
از عشق حرف میزند
میگوید:
عشق هزار و یکمین وصله ی ناجور تنم بود
تلخ میخندم
به پیرمرد نه!
- به این که هنوز هم
به طعم لبانت فکر میکنم
- به اینکه هنوز هم
به شرم بوسه های پنهانی تو فکر میکنم
- به اینکه زمین جای خوبی برای ...

و این که تو
با همان نگاه همیشه طناز و شرجی ات
که هزار تسبیح دوستت دارم را
برایم تکرار میکنند
هنوز شک داری به ...
پیرمرد سکوت شده
کنار دکه ی روزنامه فروشی قدیمی محل
و فکر میکنم به هزار و یکمین وصله فکر میکند!!
نه!
نفس نمیکشد
او تنها به یک وصله فکر میکند
ع
ش
ق
که با آن به کام مرگ رفته
دیگر مطمئن هستم
که بیخودی زمین را سنگین کرده ام
به همه چیز فکر میکنم
جاذبه - جو- زمین - تو - من - ما!
تو... باز هم شک داری
به دوست داشتم ؟
هیچ کس غیر از من متوجه پیرمرد نیست
وای که پیرمرد چقدر بوی عشق میدهد
شاید او هم مثل من
زمین را جای خوبی برای عاشقی نمیدانست
ب
ا
ن
و

جمعه ۱۵ شهریورماه سال ۸۷ ساعت ۶ عصر







تعداد دفعات مشاهده: 60