متن شعر

افسانه ساز منم نه تو جومونگ جون !

افسانه ساز منم نه تو جومونگ جون !

چند روز پیش در حال گذاشتن خبر تو یکی از سایتها بودم که چشمم به خبر تکان دهنده و غم انگیزی افتادمبنی بر اینکه عجله ی خانواده ایی برای دیدن سریال جومونگ باعث جا ماندن دختر 4 سالشون تو صحرا و جان دادن او شد
این خبرمن و واداشت تا کمی در مورد این سریال تحقیق کنم که نتیجتا" طرح این طنز تلخ رو به ذهنم اورد ... لینک خبر رو در پایان براتون میذارم.

افسانه ساز منم نه تو جومونگ جون.

سلام جومونگ منم همون چار ساله
که مامانش تو صحرا جاش میذاره

میره که سریال توروببینه
صدا سیما الهی خیر نبینه

کجا بودی وقتی که گریون بودم
با غول ترس دس به گریبون بودم

شمشیر اهنیتو نکشیدی؟
ترس و تکون و تو دلم ندیدی؟

کاشکی منم چوسان قدیمی بودم
یا واسه تو یار صمییمی بودم

شاید با هی یوبو، اویی و ماری
میومدی منو تنها نذاری

خوش به حالت اهداف والا داری
یک تنه صد نفر رو جا میذاری

هر جا دلت میخواد میری سه سوته
کم حرفی و کارت بیشتر سکوته

سوسانو و یوری و سویا داری
مادری مثل بانو یو ها داری

مادری که هیچ موقع تنهات نذاشت
هیچ وقت توی بیابونا جات نذاشت

البته مامانم گناه نداره
ندیدن جومونگ که راه نداره

نیس که هف هش بارم تکرار نمیشه
سه بار باید دید ، یه بار نمیشه

دلخوشیه مامان بابا همینه
هفته ایی هش بار جومونگ ببینه

چیکار کنن راه دیگه ندارن
تو هم نباشی خیلی کم میارن

نمی دونم چی بگمت جومونگ جون
بگم از اینجا برو یا که بمون

تو بودنت یه درد بی درمونه
نبودنت صد درد بی بهونه

خلاصه از عجایب زمینی
خودت اگه نگاه کنی می بینی

رو کیف و کفش بچه هامون تویی
تو لا به لای دفترامون تویی

پوسترت ازدر و دیوار میباره
کیه که از حالت خبر نداره!

خود منم یه کیف رنگی داشتم
توش همیشه عکس تو رو میذاشتم

طرفدارات فدای چشمات میشن
قربون اون قامت رعنات می شن

منم فدای قد و بالات شدم
چشم بادومی فدای چشمات شدم

تابستان ۸۸-بی تا

://www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=44391
تعداد دفعات مشاهده: 553