متن شعر

تماشای مرداب غازیان

تماشای مرداب غازیان

من دیده ام شکوه تماشا را در آبهای دور
در کوچه های سبز
گرم تماشا بودیم
تالار تار آب
با لاله های سرخ هیاهوگر
روشن بود
سرو
تاریک
با آب روشن
گل می گفت
گلها خم می شدند
می آشفتند
گلهای آفتاب گردان
از ماهتاب تاریک روشن
خورشید را تمنا می کردند
من دیده ام شکوه تماشا را
در خانه های سرخ سفالین بام
بام تا شام
آنجا پرنده هایی بودند
بی نام
بر سبز جاودانه تماشاگر
من دیده ام خیال شکایت را
در دست های چوبی پاروها
با جای زخم صدها
صدها جوانه ها
در دست های بسته ی پاروزن دیدم
اندوه راز گفتن را
گفتن
من چهره های زیبایی دیدم
از مردگان پاک
در آبهای شناور
در آبهای
دور شناور
من دیده ام شکوه تماشا را در چشم های تو
وقتی که پای ‌آینه می آرایی
گلهای گیسوانت را
من دیده ام
شکوه تماشا را در مرداب


تعداد دفعات مشاهده: 140