متن شعر

ترک سر مستم که ساغر میگرفت

ترک سر مستم که ساغر میگرفت
عالمی در شور و در شر میگرفت

عکس خورشید جمالش در جهان
شعله میزد هفت کشور میگرفت

چون صبا بر چین زلفش میگذشت
بوستان در مشگ و عنبر میگرفت

هر دمی از آه دود آسای من
آتشی در عود و مجمر میگرفت

بوسه‌ای زو دل طلب میکرد لیک
این سخن با او کجا در میگرفت

قصهٔ دردش عبید از سوز دل
هر زمان میگفت و از سر میگرفت

تعداد دفعات مشاهده: 712