متن شعر

غریبه

غریبه

دست مرا بگیر که باغ نگاه تو
چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود
من جاودانیم که پرستوی بوسه ات
بر روی من دردی ز بهشت خدا گشود
اما چه میکنی
دل
را که در بهشت خدا هم غریب بود


تعداد دفعات مشاهده: 248