متن شعر

چند قطعه پراکنده گویی

چند قطعه پراکنده گویی

امشب با حکم محکمی آمده ایی

صدایت سنگین است

آرام باش

من تسلیم نگاه جلادت شده ام

...................................

دلشوره هایم را شستم

نمی خواستم نگرانت باشم

حالا بی تو

دلم چه بی نمک شده است
......................................

دیگر دلی دلم را نمی خواهد

اخر....

همه برای زندگی نمک می خواهند و من

عسلم....
.......................................
چرا ؟

آبروهایمان را نازک می کنیم

تا همه

ابروهایمان را زیبا ببینند ؟
............................................
چقدر فاصله بسیار است...
بین من
شاعری که سیگار را میفهمد
و تو
عابری که درد را نمیفهمی
تعداد دفعات مشاهده: 382