متن شعر

لوحه

لوحه

من از این باد رقصان
روی آب برکه ی بیمار
نشسته ، ای به غفلت دل
هراسانم
صدا از دور می آید
طنین ، دردخیز و تلخ
به غفلت ، ای سپرده دل
تو گویی سنگهای گور یاران
رفتگان پاک
تو گویی سنگ های کوچه متروک می ترکند


تعداد دفعات مشاهده: 243