مقطع زمانی پس از عملیات بیت المقدس بهترین فرصت برای تثبیت پیروزی بود

1398/03/03 - 03:17:00 ب.ظ
مقطع زمانی پس از عملیات بیت المقدس بهترین فرصت برای تثبیت پیروزی بود

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، سوم خردادماه سالگرد فتح خرمشهر فرصتی را پدید آورد تا امیر فرودگاهی کارشناس نظامی، درباره این رخداد مهم تاریخ دفاع مقدس در میزگرد «عملیات بیت المقدس؛ 37 سال بعد» دیدگاه هایش را بیان دارد. پرسش و پاسخ هایی که در ادامه آمده مشروحی از اظهارات سرهنگ فرودگاهی در این میزگرد را دربردارد؛

**ایرنا: عراق نیروهای زیادی در خرمشهر داشت و خرمشهر هم نیمه ویران بود، چرا ایران سعی نکرد از قبلِ عملیات این نیروها را در خرمشهر تضعیف کند؟
*فرودگاهی: اگر منظور شما از تضعیف کردن این است که این نیروها را در خرمشهر بکشد، چنین چیزی در چارچوب سیاست های ما نبود. می توانستیم راه های دیگری داشته باشیم، مانند همان کاری که ارتش عراق می کرد؛ به عنوان مثال از تجهیزات شیمیایی استفاده می کرد ولی ما هرگز از سلاح شیمیایی استفاده نکردیم. به طور کلی استراتژی ایران این بود که کمترین تلفات را وارد کند. با وارد کردن تلفات انسانی در حجم وسیع مخالف بودیم.
اینکه شما شهری را محاصره کنید و سپس آن را وادار به تسلیم کنید، بهترین حالتی است که می تواند اتفاق بیافتد. ضمن اینکه به طور کلی در اهداف نظامی ورود به شهر توصیه نمی شود. شهر مانعی محسوب می شود که باید آن را دور بزنید و محاصره کنید و در اثر محاصره شهر خود به خود سقوط کند.

**ایرنا: در مورد بصره هم ما همین هدف را داشتیم؟
*فرودگاهی: بله. برای نیروی نظامی کلاسیک و منسجم، ورود نیروی نظامی به هر شهری کارغلطی است. نیروی نظامی منسجم نباید وارد شهر شود.

**ایرنا: ولی عراقی ها این کار را کردند.
*فرودگاهی: عراقی ها اول خرمشهر را تصرف، ارتباطات شهر را قطع و آن را مورد محاصره قرار دادند. یعنی در واقع ابتدا شهر سقوط کرد بعد برای پاکسازی وارد شهر شدند. در تاکتیک های نظامی مستقیم وارد شهر شدن به هیچ وجه توصیه نمی شود. باید شرایط بحرانی و خاصی مانند برخورد با شورشیان یا مسایل خاصی وجود داشته باشد که نظامیان وارد شهرها شوند. ولی در تاکتیک های کلاسیک اصلا توصیه نمی شود که نظامیان وارد شهر شوند، مگر اینکه شهر محاصره و تسلیم شود، سپس نظامیان برای پاکسازی وارد آن شوند.

**ایرنا: آیا ما می توانستیم خرمشهر را نگه داریم؟ نیروهای نظامی در روزهای آخر یورش عراق مثلا روزهای سی و چهارم خرمشهر را تخلیه کردند، این سوال مطرح است که آیا ممکن نبود که باز ما نیروها را تقویت کنیم و شهر را نگه داریم؟
*فرودگاهی: اگر می توانستیم حتما این کار را می کردیم. هیچ نیروی نظامی، به ویژه نیرویی که برای حفظ کشور و زمین خودش می جنگد، حاضر نیست زمین خودش را بدهد ولی در تاکتیک های نظامی ما زمین می دهیم، زمان می گیریم.
ما در جنگ عراق غافلگیر شدیم. البته پیش از آن، نیروهای نظامی همه طرح ها و برآوردهای خود را از شرایط اعلام و اطلاعات خودشان را ارایه داده بودند. هنوز هم این گزارش ها که خطاب به مسوولان سیاسی حتی به رییس جمهوری وقت نوشته شده بود در ستاد مشترک ارتش وجود دارد. اغلب گزارش ها مبنی بر این بود که قراین و شواهد نشان می دهد که عراق دارد آرایش جنگی می گیرد و مستقر شده و عملیات قریب الوقوعی در پیش است. ولی مسوولان به دلایل سیاسی این تحلیل ها را نمی پذیرفتند.
به نظر من حتی اگر مسوولان در آن زمان اجازه می دادند یک ماه یا دو ماه قبل از جنگ، ارتش یک رزمایش در منطقه خوزستان انجام می داد، شاید عراق جرات نمی کرد به خاک کشورمان تجاوز کند.

**ایرنا: شما از مفهومی استفاده کردید که زیاد به کار می رود و شاید مردم معنای آن را ندانند؛ اینکه «زمین می دهیم، زمان می گیریم». ممکن است این مفهوم تاکتیکی در فضای نظامی را تشریح کنید؟
*فرودگاهی: در ارتش نوعی عملیات پدافندی وجود دارد به نام عملیات تاخیری که به وسیله نیروهای تامینی انجام می شود. در ارتش نیروهای مختلفی مانند پاسدار عمومی، پاسدار رزمی، نیروهای پوشش و ... داریم. نیروهای تامینی، عمده قوا نیستند. در عملیات تاخیری این نیروها در لبه مرز مستقر می شوند تا حرکت دشمن را به تاخیر بیاندازند.
مانند زمانی که خودرویی را با دزدگیر و قفل فرمان و ... تجهیز می کنید، زمان لازم و زحمت دزدیدن آن را برای سارق بالا می بردید، به طوریکه این اقدام نوعی بازدارندگی برای دزد ایجاد می کند.
عملیات تاخیری هم چنین کارکردی دارد، یعنی قصد این نیست که نیروهای تامینی در برابر دشمن مقاومت قطعی کنند، بخاطر همین مرحله به مرحله با رزم عقب نشینی می کنند. موضع به موضع با روش هایی خاص عقب نشینی می کنند و زمان را می خرند تا عمده قوا که وارد درگیری شوند. به عبارتی عقب نشینی می کنند و زمین می دهند، و به جای آن زمان می خرند تا نیروهای اصلی خود را آماده و تقویت کنند و پدافند قطعی صورت بگیرد.
این باور عمومی که در برهه ای از جنگ هم مصطلح شده بود که به هیچ عنوان عقب نشینی نکنید، باور درستی نیست. گاهی عقب نشینی بخشی از عملیات است. همان طور که در فوتبال هم از تاکتیک دفاعی استفاده می کنیم و در زمین خودمان راه نفوذ حریف را می بندیم و به ضدحمله چشم می دوزیم. در تاکتیک های نظامی هم چنین برنامه ریزی هایی وجود دارد. انواع و اقسام عقب نشینی و حرکات به عقب وجود دارد که در دانشگاه های نظامی آموزش می دهیم و آموزش می بینیم. در تاریخ هم اشکانیان از این روش استفاده می کردند.
گاهی هم شرایط زمین به ما دیکته می کند که عقب نشینی کنیم، مثلا اگر در پشت سر ما ارتفاعاتی وجود داشته باشد، باید دشت را رها کرد و خود را به ارتفاعات رساند و خود را از تیررس دشمن خارج کرد و در عین حال بر دشمن تسلط پیدا کرد.

**ایرنا: نیروی دریایی در آن برهه رزمایش برگزار کرد، ولی ظاهرا به نیروی زمینی ارتش چنین اجازه ای داده نشد.
*فرودگاهی: بله. نیروی زمینی ارتش اجازه انجام رزمایش نداشت. به خاطر شرایط خاص سیاسی که حاکم بود. حتی در خود تهران، زمانی که نیروها از پادگان خارج شده بودند که به راه آهن رفته، سوار قطار شده و به منطقه بروند، جلوی آنها را گرفته بودند و آنها را مورد بازخواست قرار داده بودند.
در آن زمان و حتی الان این گونه است که از نظر سطح اختیارات، فرمانده ارتش فقط مجاز به جابجایی یک گردان است و اگر بخواهد در مورد 2 گردان یا یک تیپ تصمیم بگیرد باید حتما شورای امنیت ملی در مورد آن نظر بدهد و مثلا تصویب کند که در نهایت یک یگان از منطقه ای به منطقه دیگر جابجا شود.
یگان های ما یک منطقه سرزمینی دارند که در آن مستقر هستند، یک منطقه سرزمینی دفاعی دارند که برابر طرح های از پیش تعیین شده باید بروند آنجا دفاع کنند. یگان ها رزمایش های خود را مناطق سرزمینی دفاعی انجام می دهند که از قبل در آنجا تمرین کرده باشند و خود را برای روز واقعه آماده کرده باشند. مجموعه این مسایل مانع از برگزاری رزمایش نیروی زمینی ارتش در آن برهه شد.

**ایرنا: وضعیت ارتش در ابتدای جنگ ایران و عراق را چگونه ارزیابی می کنید؟
*فرودگاهی: ارتش در آن برهه با کاهش نسبی قدرت مواجه شده بود. شرایط سیاسی کشور و شرایط خاص مملکت در آن دوران زمینه های کاهش قدرت ارتش را فراهم کرده بود.
از دلایل دیگر ضعیف شدن ارتش در آن دوران می توان به ضعیف شدن بدنه و کادر آن اشاره کرد. بخش عمده ای از نیروها و کادر ارتش به دلایل سیاسی از این نهاد کنار گذاشته شده بودند. پیش از وقوع جنگ، گروهی از سردمداران ارتش به دلیل وابستگی به نظام قبلی اعدام شده بودند، تعدادی پاکسازی شده بودند، تعدادی با بازنشستگی یا بازخرید اجباری مواجه شده بودند.
از دیگر دلایل تضعیف پرسنل رسمی و کادر ارتش این بود که تصمیم گیران سیاسی، پیش از جنگ مدت سربازی را به یک سال کاهش داده بودند. با توجه به اینکه یگان های ما سربازپایه است و عمده نیروهای ما سرباز هستند، این تصمیم قدرت ارتش را از خود متاثر کرده بود. در نتیجه این تصمیم، به یکباره تمام سربازانی که از 12 ماه بیشتر خدمت داشتند، رفتند. سرباز 13 ماه، 14 ماه، 15 ماه، ... تا 24 ماه خدمت همه رفتند. به یکباره 12 پایه خدمتی تخلیه شد. این مساله ضربه زیادی به بدنه ارتش زد.

**ایرنا: برای همین لشکر خوزستان نیروهای زیادی را از دست داد ؟
*فرودگاهی: بله. علاوه بر این، مسایل دیگری هم در کاهش قدرت ارتش تاثیرگذار بود، از جمله اینکه اعلام کرده بودند پرسنل ارتش می توانند محل خدمت خود را انتخاب کنند. نمی دانم دلایل این تصمیم چه بود. شاید برای اثبات عطوفت انقلابی گری بود که اعلام کردند هر کدام از پرسنل هر کجا دوست دارند خدمت کنند. فرض کنید یک سری تعمیرکار یا خدمه تانک سری ام در لشکر 92، خودشان را به لشکر 16 قزوین معرفی کرده بودند که تانک های آنجا چیفتن است. مدل این تانک ها هیچ ارتباطی به تخصص این افراد نداشت. درست است که رسته و تخصص هر 2 زرهی بود، ولی نوع تجهیزات با هم فرق داشت.
اتفاقاتی از این دست، و تصمیمات و دستورات غلط در آن نابسامانی های انقلاب -که البته بخشی از آن هم اجتناب ناپذیر بود- ارتش را تضعیف کرده بود.
انقلاب شد و تصمیم گیران اصلی که در جریان امور و مسایل ارتش بودند تغییر کردند. این مساله در قدرت ارتش تاثیر گذاشت. شما می دانید در ارتش، اطلاعات هم طبقه بندی شده است و هم حیطه بندی شده. به این معنا که هر کسی هر اطلاعاتی را در اختیار ندارد. ممکن است بخشی از اطلاعات، سری و طبقه بندی شده هم نباشد، ولی به لحاظ حیطه بندی در اختیار همه سلسله مراتب قرار نمی گیرد. به این ترتیب، فرمانده گردان به اندازه یک فرمانده گردان اطلاعات دارد. فرمانده گروهان متناسب با پست فرمانده گروهانی خود اطلاعات دارد. فرمانده لشکر هم همینطور و ...
با همه این اتفاقات، ارتش به طور نسبی تضعیف شد. این ارتش تضعیف شده، اجازه آمادگی هم نداشت. ما اگر از قبل نیروهایمان را از مناطق غیردرگیر مانند بخش های میانی، شمالی و شرقی کشورمان به منطقه برده بودیم، مستقر کرده و آرایش نظامی داده بودیم، مواضع پدافندی را اتخاذ کرده بودیم، و آمادگی داشتیم، شاید اصلا عراق فکر حمله به سرش نمی زد. عراقی ها هم بررسی کرده و به این جمع بندی رسیده بودند که ایران در شرایطی است که آنها بتوانند حمله کنند و گرنه ما قبل از آن درگیری های زیادی با ارتش عراق داشتیم. در نظام گذشته هم ارتش ما در موارد زیادی با ارتش عراق درگیر شد، ولی هیچکدام از آنها از 48 ساعت بیشتر طول نکشید. تکلیف مشخص بود عراق هیچگاه موفق نبود. عراق بارها و بارها حمله کرده بود و بر این اساس که نمی تواند پیروز شود در شرایط ضعیفی، قطعنامه الجزایر 1975 را پذیرفته بود. به خاطر همین صدام همیشه احساس می کرد حقش در آن قرارداد ادا نشده و مترصد این بود که اتفاقی بیافتد تا بتواند آن را جبران کند. شرایط سیاسی کشور ما این جرات را به عراق داد که به مرزهای ما تجاوز کند.

**ایرنا: پس شما هم مانند بسیاری از فرماندهان نظامی معتقدید ما آمادگی جنگ با عراق را نداشتیم؟
*فرودگاهی: بله. حتی اگر قبل از جنگ ما نیروهایمان را به منطقه می بردیم و رزمایشی در آنجا انجام می دادیم، عراق به خود جرات حمله به مرزهایمان را نمی داد. تجربه به ما نشان داده رزمایش و نمایش قدرت می تواند جلوی زیاده خواهی های دیگران را بگیرد. زمانی که طالبان از سمت افغانستان قصد حمله به ایران را داشت، اگر آن رزمایش بزرگ را در نواحی شرقی کشور انجام نمی دادیم، شاید طالبان به کشورمان تجاوز می کرد. ما در آن زمان به منطقه رفتیم و یکی از طرح های خودمان را تمرین کردیم. بازدارندگی حاصل از این مانور و نمایش قدرت، مانع از حمله طالبان شد. چنین تاکتیکی را می توانستیم در برابر عراق هم استفاده کنیم.

**ایرنا: در شرایط کنونی که تهدید نظامی علیه ایران جدی شده، آیا نیروهای نظامی ایران می توانند با مانور قدرت بازدارندگی ایجاد کنند؟
*فرودگاهی: بله. الزامات انجام عملیات روانی، همین مساله را ایجاب می کند. ما معتقدیم که قبل از عملیات فیزیکی باید عملیات روانی اتفاق انجام شود. اگر عملیات روانی اتفاق بیافتد و پیروز شود، آنگاه جنگ فیزیکی خیلی سخت رخ نخواهد داد.
ببینید از فاصله جنگ کویت تا سال 2003 که آمریکا به عراق حمله کرد، آمریکا علیه صدام عملیات روانی انجام داد. در جریان جنگ کویت هنوز بسیاری از عراقی ها از صدام حمایت می کردند، ولی طی 10 سال عملیات روانی، افکار عمومی مردم از صدام برگشت. چندی پیش آماری دیدم مبنی بر اینکه در این مدت آمریکایی ها چند میلیون تن کاغذ برای تهیه اعلامیه و اطلاعیه و ... علیه صدام به عراق سرازیر کردند. وضع به گونه ای شد که پس از 10 سال، مردم از حمله آمریکا استقبال کردند. آمریکا در واقع با با یک راهپیمایی اداری و نه آرایش نظامی وارد عراق شد. به صورت جدی در جایی با نیروهای عراقی درگیر نشد. با 200 کشته که در چارچوب اردوکشی نیرو از آن سر دنیا، رقمی کاملا عادی است، عراق را گرفت.
بنابراین عملیات روانی پیش از برخورد فیزیکی موجب تخلیه روانی دشمن شده و شدت برخورد فیزیکی احتمالی را کاهش می دهد. نمایش قدرت هم یکی از تاکتیک های عملیات روانی است که در شرایط کنونی باید مورد استفاده قرار بگیرد.

**ایرنا: برخی می گویند اگر پس از عملیات بیت المقدس وارد مذاکره با عراق می شدیم و آتش بس برقرار می شد، موفق تر عمل می کردیم؟
*فرودگاهی: شور و سرمستی حاصل از پیروزی های عملیات بیت المقدس، شعارهایی را در جامعه مطرح کرده بود مبنی بر اینکه «صدام سیلی اول را خورد سیلی دوم را هم باید بخورد» و ....
رواج این شعارها و این ایده که جنگ باید ادامه یابد، شاید از نظر سیاسیون -که ما وارد بحث سیاسیون نمی شویم- دلایل خودش را داشته باشد. نکته این است که آن مقطع زمانی را باید در همان مقطع دید. ما چون در بحث سیاسی وارد نمی شویم، نمی توانیم نظر بدهیم که چه دلایلی باعث شد مسوولان ادامه جنگ را تایید کنند.
اما از نظر نظامی اگر قرار بود در مقطعی از جنگ، جنگ متوقف شود و در واقع مرحله ای باشد که بتوانیم پیروزمندانه و با افتخار پای میز مذاکرات برویم، این مقطع، بعد از عملیات بیت المقدس بود. مانند قهرمانی که در اوج خداحافظی می کند و همیشه قهرمان می ماند، ما هم در آن برهه در اوج بودیم و می توانستیم از برتری خود بهره ببریم.
هر چند عراق حمله کرده بود و با غافلگیری ارتش ایران، بخشی از خاک ما را گرفته بود، ولی در آن مقطع ما در مرحله تثبیت موفق بودیم. در یک سال نخست جنگ، ارتش به عنوان تنها نیروی منسجم نظامی با بضاعتی که داشت توانسته بود ارتش عراق را از مرز ایران خارج کند. حتی در اکثر نقاط ارتش ما از خط مرزی هم چند کیلومتری هم عبور کرده بود. به عبارتی اگر شرایط مذاکره پیش می آمد، در آن زمان ما دست برتر داشتیم.
به طور کلی و از دید نظامی اگر بخواهیم بهترین زمان را برای قبول آتش بس یا نهایتا معاهده صلح در نظربگیریم، آن زمان پس از عملیات بیت المقدس بود. حال اینکه ادامه جنگ دلایل سیاسی دیگری مانند صدور انقلاب یا چیزهای دیگری داشت، به ما نظامیان، ارتباط پیدا نمی کند.
پژوهش**9279

انتهای پیام /*