لیست مطالب و مقالات
شوهر کردن دختر پادشاه
"دختر پادشاهی از پدر خود میخواهد، كه او را تنها به كسی شوهر دهد كه بتواند به پرسشهای منظوم او پاسخ گوید، بزرگان و امیرزادگان، همه از پاسخ گفتن درمی مانند و سرخود رادر این راه برباد میدهند. تا آنكه دلاك كچلی در پاسخگویی به پرسشهای دختر پادشاه توفیق حاصل می كند. پرسشهای آن دختر چنین بود:
من اگر آهوی شده به كوهها بگریزم، چه می كنی؟ 2- من اگر مشتی دانه شده، برزمین ریختم، چه می كنی؟ 3- من اگر گُلی شده بر كوهها رُستم، چه می كنی؟ 4- من اگرسیبی شده به درون صندوقی رفتم، چه می كنی؟ پاسخ آن دلاك كچل چه بود؟
"
خویشاوندی
دو مرد نسبت به هم، دایی وخواهر زاده اند. یعنی اولی دایی دومی و خواهر زاده اوست، دومی نیز دائی اولی و خواهرزاده وی می باشد. چطور چنین چیزی ممكن است؟
جهانگردی
جهانگردی توسط قبیله ای وحشی دستگیر شد. اما به او اجازه داده شد تا جمله ای بگوید.ولی بدین شرط كه اگر جمله او صحت داشته باشد او را در روغن جوشان بسوزانند و اگر غلط باشد، با تیرزهرآگین مورد هدف قرار دهند. جهانگرد هوشیار با كمی فكر پاسخ داد كه موجب نجات او از مرگ شد. به نظر شما پاسخ او چه بود؟
زندان
زندانی دارای دو در است، یكی در آزادی و دیگری دَرِ اعدام. این زندان دارای دو زندانبان است كه یكی از آنها راستگو و دیگری دروغگوست. خودِ زندانبانان همدیگر را به خوبی می شناسند. در این زندان مردی محبوس است كه نمی داند كدامیك از زندانبانان راستگو، و كدامیك دروغگو است؟ به او اجازه می دهند، از هر یك از زندانبانان كه دلش می خواهد سؤالی بكند و از پاسخ طرف مقابل بفهمد در آزادی كدام است تا از آن خارج شود. پرسشی كه او باید بكند تا به آزادی او بینجامد چیست؟
لانگرهانس
جزایر «لانگرهانس» در كجا هستند؟
شكارچی
چرا شكارچی به هنگام شكار، یك چشمش را می بندد؟
اهل منطق
یكنفر اهل منطق به شهری وارد شد و تصمیم گرفت نزد سلمانی برود و سروصورتش را اصلاح كند. آن شهر دو سلمانی بیشتر نداشت. وقتی مرد بسراغ نخستین سلمانی رفت، او را با سر وصورتی آشفته و پرپشت و موهایی ژولیده و نامرتب و هنگامی كه به سراغ دومین سلمانی رفت، او را با موهایی بسیار مرتب و ریشی تراشیده یافت. لذا تصمیم گرفت نزد نخستین سلمانی برود و سروصورتش را بپیراید. چرا او چنین تصمیمی گرفت؟
افتادن از طبقه دهم ساختمان
رضا از طبقه دهم ساختمانی به زمین افتاد ولی نمرد. چطور چنین چیزی ممكن است؟
سکه و چاه
من یك سكّه كوچك را در چاهی عمیق می اندازم، آنگاه در عرض یك دقیقه می روم در می آورم، چطور چنین چیزی ممكن است؟
سه تاست و یکیست
آن چیست كه با اینكه سه تاست، یكی است و با اینكه یكی است سه تاست؟
معرفی خویش
از شخصی خواستند خودش را معرفی كند، این شخص شكسته نَفسی كرده، خودش را كوچكتر از آنچه بود معرفی كرد و گفت: من «میرزا نیم من بوق بن پشم اندر پانزده» هستم! نام او چه بوده است؟
عبارت شوخی وار
منظور از عبارت شوخی وار «اِوری بادی خربا بوزه ایتینگ كُنه پا لَرزِشم سی تینگ كُنه» چیست؟
شیخ الحدید مال جدید الاصم شما بود
منظور از جمله «شیخ الحدید مال جدید الاصم شما بود» چیست؟
خداوند
خداوند متعال چه میخورد، چه می پوشد و چقدر توانایی دارد؟
نماز میت
شخصی در حین خواندن نماز میت، به هنگام سجده، ناگهان سرش به لبه تابوت می خورد پیشانیش می شكند و خون پیشانی او به كفن مرده غسل داده شده می خورد و آنرا نجس می كند. حالا این سوال پیش می آید كه آیا باید مرده را دوباره غسل داد یا باید كفنش را عوض كرد یا چاره دیگری اندیشید؟
«خروس بیوه»
منظور از «خروس بیوه» چیست؟
کرایه
شخصی مدت هفت شب در مهمانخانه ای منزل می كند و چون پول نقد برای پرداختِ كرایه مهمانخانه را ندارد، قرار می گذارد از هفت حلقه بهم پیوسته طلا كه بهمراه دارد، هر شب یكی از آنها را به جای كرایه به مهمانخانه دار بپردازد. اما می خواهد بیش از یكبار آن حلقه ها را از هم نگسلد. چطور چنین چیزی ممكن است؟
خواندن جمله
جملات زیر را درست بخوانید: «زنی زنی زنی زنی خوشش آمد» ، «سربازی سربازی سربازی سربازی را كُشت»
سه نفر سیاهپوست و سه نفر سفید پوست
سه نفر سیاهپوست و سه نفر سفید پوست می خواهند با قایقی كه بیش از دو نفر گنجایش ندارد از رودخانه ای بگذرند. سفیدپوستها رانندگی قایق را بلدند اما یكی از سیاهپوستها رانندگی قایق را نمی داند. اگر تعداد سیاهپوستها بیش از سفیدپوستها باشد آنها را خواهند خورد. مثلاً نمی توان دو نفر سیاهپوست و یك سپید پوست راتنها كنار هم گذاشت. اما سپید پوستها آدمخوار نیستند و اگر تعدادشان زیادتر از سیاه پوستها باشد با آنها كاری نخواهد داشت. چگونه می توان این گروه شش نفری را از رودخانه عبود داد، بدون اینكه به هیچیك از آنان آسیبی رسد؟
دروغگو و راستگو
كیوان به مهمانی رفت. او می دانست دعوت شدگانِ به مهمانی بر دو گروهند: راستگو و دروغگو. اما هیچیك از آنان را نمی شناخت. از مردی پرسید: دروغگو هستی یا راستگو؟ كیوان پاسخ آن مرد را گرفت. پس از دو نفر دیگر پرسید كه آن مرد چه پاسخی داد. یكی از آنان گفت كه او دروغگوست و دیگری پاسخ داد كه او راستگوست. كیوان از پاسخ این دو نفر فهمید كه كدامیك از این دو نفر راستگو و كدامیك دروغگو هستند. او چگونه فهمید؟

TotalRecords:38
rPP:20
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15

1 2  
صفحه 1 از 2  |  تعداد رکورد ها : 38  |  تعداد رکورد در هر صفحه : 20