اگزیستانسیالیسم


با آنكه این مكتب را پیش از اینكه یك مكتب ادبی بتوان نام برد یك جهان بینی فلسفی باید دانست؛ با وجود این ؛ هرگز نمیتوان نفوذ این شیوه اندیشه را در نوشته های ادبی وادب پروران هم زمان ناچیز شمرد .

پیش از جنگ جهانی دوم و در گیرودار این نبرد مرگبار یك جنبش فلسفی و ادبی در فرانسه پرورش و گسترش یافت كه شالوده خود را بر ((اصالت وجود))و((آزادی انسان))

و((پوچی زندگی))استوار ساخته بود.

همانگونه كه رمانتیسم مكتب ((اصالت احساس))بود؛ ((اگزیستانسیالیسم))نیز مكتب

((اصالت وجود))گردید؛ زیرا اندیشمندان این مكتب برآنند كه :

((وجود؛سرچشمه هستی و احساس ؛ جهان واقعی است ((اصالت)) از آن ((وجود)) است نه ((ماهیت))زیرا انسان در اصل و ماهیت دارای هیچگونه سرشت و خوی فطری نیست بلكه از آنچه در ((جهان وجود))بدست میاورد ساخته شده است؛ به گفته دیگر؛ انسان زائیده كارها و رفتارو محیط خود میباشد .))

این مكتب انسان را كاملا ((آزاد وفرمانروا)) برسرنوشت خویش میداندو بستگیهای انسان را با اجتماع و آئین و سنتهای آن پاك بریده و در هیچ كاری ارزش گذشته تاریخی ؛ همكاری دسته جمعی و نقش بندی سرنوشت را نمی پذیرد . اما چون زندگی كنونی را در چهار چوب اجتماع می نگرد و انگیزه ها وبندهای اجتماع را با آزادی انسان دشمن میابد ؛

آنرا تلخ و چندش آورمینامد وراه خوشبختی را در گریختن از این جهان ناسازگار و رهائی از تارو پوده های اجتماع میداند.

در دیده اگزیستانسیالیسم زندگی چیز پوچ و بی ارزشی بیش نیست :و زنده ماندن جز كشیدن بار سنگین زندگی پوچ چیز دیگری نیست . از آنجا كه رنجها و دردهای ما همه زائیده هستی خود ماست ؛تنها راه آسودگی انسان بریدن رشته زندگی و نابود ساختن تمدن است؛ در ایجا است كه ((مرگ و زندگی))خودنمائی میكند.

سرانجام رهروان این مكتب به آنجا می رسند كه ایمان پیدا میكنند:

((همه چیز مسخره و پوچ و غیرواقعی است .))

اگر بهتر بخواهیم اگزیستانسیالیسم رابشناسیم باید گفت:

((اگزیستانسیالیسم فلسفه مرگ و نومیدی بیهودگی است. این مكتب جهان بینی توده ای است كه دارد نابود میشود واز صحنه تمدن امریكا و اروپا رخت برمی بندد.))