متن داستان کوتاه

 بعضی‌ها هیچ وقت نمی‌فهمن

پول سراغ تو نمی‌آد. میره سراغ کسای دیگه.

اولاً پول اصولاً فقط جایی میره که از قبل پول توش باشه. پول می‌ره بغل پول. تو بی‌پولی فقط بعضی وقتاس که قرعه‌ی بخت‌آزمایی به اسم آدم در می‌آد. مشترکای فقیر و فرتوت روزنامه‌ها همین که خبردار می‌شن بلیطشون برنده شده، دستای از کارافتاده‌شونو از بالاسر محکم می‌کوبن به‌هم و از سر بهت می‌زنن زیر گریه. بعدشم نذر می‌کنن برن یه ماشین خیاطی و یه کارخونه‌ی تولید خیارشور بخرن و از اون به بعد یه جور دیگه زندگی کنن. این حرفا همه‌ش مال قصه‌هاس...
ثانیاً پول پیش تو نمی‌آد، چون تو به اندازه‌ی کافی شیفته‌ش نیستی. خب البته با کمال میل حاضری پولدار باشی... اما این فایده نداره. یعنی چی با کمال میل؟ تو نه فقط بایستی مرادِ دلت حساب جاری هم‌نوعت باشه، بلکه بایست از ته دلت پول رو دوست داشته باشی، روش غلت بخوری، اونو به‌زور تو سوراخای بدنت بچپونی. نه، این یکی رو ولش کن! آخه پول می‌بینه تو چه‌جوری خرجش می‌کنی. مخصوصا به همین خاطره که پیشت نمی‌آد. تو غلط پول خرج می‌کنی.
نه که بخوای اسراف کنی... اون باز خودش یه مطلب دیگه‌س. نه. تو این‌طوری پول خرج می‌کنی: «ببخشین! من چقدر به شما بدهکارم؟ بفرمایین...» این کارت کاملا غلطه.
تو تا وقتی نمی‌دونی پول دادن یعنی چی، تا اون وقت پولدار نخواهی شد. دادن پول در اصل یه رحمت آسمانیه، شفقته، عطای الهیه، کرمه، نزول لایتناهیه. عزیز من! مگه می‌شه این چیزا رو به این سادگی‌ها بین آدما پخش کرد؟
پول سراغ تو نمی‌آد چون که تو هنوز اینو یاد نگرفتی: وقتی کسی ازت پول می‌خواد، اول از همه بایست چیزی رو بهش بگی که هر آدم عادی وقتی کسی ازش چیزی می‌خواد، میگه: «نه!»
کسی که می‌خواد ازت پول بستونه، دشمنته! شیطونه! دشمن خونیته! باید مث دشمنت باهاش معامله کنی.
این کار خودش تونستن می‌خواد. حالا نمی‌خواد بیای برام بگی: «بابا، یارو برام فلان چیزو فرستاده، فلان زحمتو کشیده یا فلان کارو انجام داده...» الاغ! قضیه اصلاً به این حرفا ربطی نداره! حالیت بشه! این یارو دشمنته!
اول بهش میگی: «نه!» بعد میگی: «بده ببینم! چرا سه مارک و چهل؟ مگه زده به سرت؟» بعد یه مداد برمی‌داری روی صورت حساب رو به نفع خودت خط می‌زنی و عوض می‌کنی. بعد نصفش رو باهاش چونه می‌زنی و می‌گی نمی‌دم. بعد کیفت رو درمی‌آری صورتحساب رو می‌ذاری توش. تسویه حساب نکنی ها! بذار یارو منتظر پولش بمونه. کی می‌آد به تو پول بده؟ ها؟
اگه هم بعد مدت‌های مدید، روزی روزگاری پول یارو رو می‌خوای بدی، اول چون که داری نقد میدی یه تخفیف ازش کم کن و بده. بهترم هست تخفیفت رو براساس تخفیف گذاری تو لیبریا حساب کنی که درجه حرارت هواش توی سایه پنجاه و چهار درجه‌س. بعدش هم بایست کسی رو که ازت پول گرفته، حسابی خوار و ذلیل کنی. در عوضِ پولت می‌تونی از طرف بخوای اونجا وایسه و خدا رو شکر کنه و از خجالت، کلاهش رو تو دستاش بچرخونه. بعد بایست به یارو بگی: «بیا!... بگیر! مال تو!»
این طوری پول می‌دن. سابق وقتی به کسی پول می‌دادی یارو حداقل دستتو بوس می‌کرد. حالا تو این دوره زمونه بهت فیش دریافتی می‌دن... لعنت به این روزگار! خدا خودش سزات رو بده!
می‌بینی؟ بایست اینا رو بدونی. ممکنه روزی روزگاری تو وضعیت ناجوری گیر کنی و مجبور شی به کسی پولی بدی. پول دادن یعنی رحمت با اُردنگی. مخصوصا برای کسی که نمی‌تونه از خودش دفاع کنه.
اما تو گوشِت به این حرفا بدهکار نیست. برای همین هم هست که پول سراغت نمی‌آد و میره سراغ کسای دیگه. بعضی‌ها هیچ‌وقت نمی‌فهمن.

مترجم: محمدحسین عضدانلو

دفعات بازدید : 78