احمد محمود احمد محمود
لیست داستان های کوتاه
شهر كوچك ما ، احمد محمود

بامداد یك روز گرم تابستان آمدند و با تبر افتادند به جان نخلهای بلندپایه.آفتاب كه زد، از خانه‌‌ها بیرون زدیم و در سایه‌ی چینه‌های گلی نشستیم و نگاهشان كردیم. هربار كه دار بلند درختی با برگهای سرنیزه‌ای تودرهم و غبار گرفته،‌ از بن جدا می‌شد و فضا را می‌شكافت و با خش‌خش بسیار نقش زمین می‌شد «هو» می‌كشیدیم و می‌دویدیم و تا غبار شاخه‌ها و برگها بنشیند، ‌خاركهای سبز نرسیده و لندوكهای لرزان گنجشكها را، ‌كه لانه‌هاشان متلاشی می‌شد،‌ چپو كرده بودیم و بعد، چند بار كه این كار را كرده بودیم، سركارگر، كلاه حصیری را از سر برداشته بود و دویده بود و با تركه دنبالمان كرده بود و این بود كه دیگر كنار بزرگها، در سایه‌ی چینه‌ها نشسته بودیم و لندوك‌های لرزان را تو مشتمان فشرده بودیم و با حسرت نگاهشان كرده بودیم كه نخلستان پشت خانه‌ی ما از سایه تهی می‌شد و تنه‌های نخل رو هم انبار می‌شد و غروب كه شد از پشت دیوار گلی خانه‌های ما تا حد ماسه‌های تیره‌رنگ و مرطوب كنار رودخانه، میدانگاهی شده بود كه جان می‌داد برای تاخت و تاز و من دلم می‌خواست كه بروم و اسب شیخ شعیب را، كه از شب قبل به اخیه بسته بود، باز كنم و سوار شوم و تا لب رودخانه بتازم.

TotalRecords:1
rPP:20
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15

1  
صفحه 1 از 1  |  تعداد رکورد ها : 1  |  تعداد رکورد در هر صفحه : 20