سیمین دانشور
لیست داستان های کوتاه
به کی سلام کنم؟ ، سیمین دانشور

« واقعا کی ماند که بهش سلام بکنم؟ خانم مدیر مرده، حاج اسماعیل گم شده، یکی یکدانه دخترم نصیب گرگ بیابان شده... گربه مرد، انبر افتاد روی عنکبوت و عنکبوت هم مرد... و حالا چه برفی گرفته! هر وقت برف می بارد دلم همچین می گیرد که می خواهم سرم را بگوبم به دیوار. دکتر بیمه گفت: هر وقت دلتن گرفت بزن برو بیرون. گفت: هر وقت دلت تنگ شد و کسی را نداشتی که درد دل کنی بلند بلند با خودت حرف بزن. یعنی خود آدم بشود عروسک سنگ صبور خودش. گفت: برو تو صحرا و داد بزن، و به هر که دلت خواست فحش بده... چه برفی می آید، اول تو هم می لولید و پخش میشد، حالا ریزریز میبارد؛ و این طور که می بارد، معلوم است که به این زودی ها ول نمیکند، از اولِ چله بزرگ همین طور باریده...»

TotalRecords:1
rPP:20
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15

1  
صفحه 1 از 1  |  تعداد رکورد ها : 1  |  تعداد رکورد در هر صفحه : 20