نسیم خاكسار نسیم خاكسار
لیست داستان های کوتاه
سگی زیر باران ، نسیم خاكسار

یكی از آن بعد از ظهرهای بارانی و خسته كننده و كسالت آور یكشنبه بود. همه جا تعطیل بود و تنها جائی كه توی این باران انتظارت را می كشید، توی بارانی كه چهار روز بود یكریز می‌بارید و حتی گاه كه سرپوش فلزی دودكش بخاری روی سقف كه قطرات باران روی آن ضرب می‌گرفتند و صداش از توی اتاق هم شنیده می شد از سر و صدا می افتاد، باز می‌دانستی كه دارد می بارد، كافه ای بود با سه چهار تا و یا بیشتر آدم علاف مثل خودت تا در آن بنشینی و نم نم آبجو بنوشی و فكر كنی تا پاسی از شب بگذرد و كپه مرگت را بگذاری و بعد كابوس ببینی. كابوس پژمرده شدن و مردن همه شادی‌هایی كه به آن ها امید بسته بودی. و بعد دیدن خودت چون تماشاگری ناتوان و وامانده در برابر آن همه مردن ها و پژمرده شدن ها و بعد سراسیمه برخاستن با دهانی تلخ و دیدن این كه همان اتاق است و همان میز و همان پنجره كه در پشت آن می توانستی دو درخت توی كوچه را ببینی؛ با قطرات باران كه از نوك برگ هاشان می چكید. چكه، چكه، چكه. انگار آن ها نیز در تمام طول شب با تو گریه كرده بودند.

TotalRecords:1
rPP:20
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15

1  
صفحه 1 از 1  |  تعداد رکورد ها : 1  |  تعداد رکورد در هر صفحه : 20