محمد محمدعلی محمد محمدعلی
لیست داستان های کوتاه
عکاسی ، محمد محمدعلی

نرمه باد پاییزی، برگ های زرد و پنجه وار توی پیاده رو را می سُراند طرف جو و برگ ها همراه آب و لجن می رفتند. خیلی از مغازه های دو طرف خیابان بسته بودند. رحمان با گام هایی به وجد آمده به عکاسی نبش کوچه ی فرزانه نزدیک می شد. کت و شلواری تیره و گشاد، اما نو، تنش بود و عینک دودیِ زمختی به چشم زده بود.

TotalRecords:1
rPP:20
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15

1  
صفحه 1 از 1  |  تعداد رکورد ها : 1  |  تعداد رکورد در هر صفحه : 20