گلی ترقی گلی ترقی
لیست داستان های کوتاه
من چه گوارا هستم ، گلی ترقی

ظهر دوشنبه 17 مهر 1364 بود. آقای حیدری دستش را به پیشانی اش کشید فکر کرد تب دارد. بدجوری گرمش شده بود و دکمه یقه، گلویش را فشار می داد. شیشه ماشین را پایین کشید و سرش را كنار پنجره گرفت. توی فضا چیزی داغ و جامد سرازیر بود كه گلویش را می بست و روی پوستش سنگینی می كرد. از توی جیبش یك تكه كاغذ درآورد و لیست چیزهایی را كه زنش خواسته بود دوباره با دقت خواند. اول تعجب كرد كه این همه شیبرینی و میوه را زنش برای چه خواسته و بعد یكمرتبه یادش افتاده كه 17 مهر روز تولدش است. و خندید پایش را بی دلیل روی گاز فشار داد و بوق زد. كنار دستش یك قابلمه گرم غذا بود، قابلمه غذای بچه هایش. بلندش كرد و نزدیك تر به خودش گذاشت. دسته اش را میان انگشت هایش گرفت و جایش را محكم كرد.

TotalRecords:1
rPP:20
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15

1  
صفحه 1 از 1  |  تعداد رکورد ها : 1  |  تعداد رکورد در هر صفحه : 20