بهلول عاقل و دیوانه  

قصه های نغز و حاظر جوابی های بهلول عاقل
  لیست حکایات و لطایف نغز و شنیدنی

 سئوال هارون درباره امین و مامون (فرزندان هارون)
روزی بهلول به قصر هارون رفت ، در بین راه برخورد به هارون نمود .
هارون پرسید :
بهلول کجا می روی ؟
بهلول جواب داد :
به نزد تو می آمدم .
هارون گفت ...

 هارون و صیاد
خلیفه هارون الرشید در یکی از اعیاد رسمی با زبیده زن خود نشسته و مشغول بازی شطرنج بودند .
بهلول بر آنها وارد شد ، او هم نشسته و به تماشای آنها مشغول ...

 هارون و مرد شیاد
شیادی به خضور هارون الرشید خلیفه عباسی بار یافت و خود راسیاح معرفی کرد .هارون الرشید از محصولات و جواهرات و صنایع ممالکی که آن سیاح رفته بود سئوالاتی ...

 تدبیر نمودن بهلول
آورده اند روزی بهلول از راهی می گذشت . مردی را دید که غریب وار و سرگردان ناله میکند.
بهلول نزد او رفت و سلام کرد و گفت :
آیا به تو ظلمی شده که چنین ...

 بهلول و خرقه و نان جو و سرکه
بهلول بیشتر وقتها در قبرستان می نشست . روزی طبق عادت به قبرستان رفته بود و هارون به قصد شکار از آن محل عبور می کرد ، چون به بهلول رسید پرسید : ...

 غضب نمودن هارون و بخشیدن بهلول را
هارون جاسوسی را ماموریت داد تا در اطراف مرام و مذهب بهلول تحقیق نمایند .
پس از چندی آن جاسوس بعرض هارون رسانید که چنانچه بازرسی نمودم بهلول از محبان ...

 بهشت فروختن بهلول
روزی بهلول نزدیک رودخانه نشسته و چون بیکار بود ، مانند بچه ها با گلها چند باغچه کوچک ساخته بود .
در این هنگام (زبیده) زن هارون الرشید از آن محل عبور ...

 قضاوت بهلول در محضر قاضی
در شهر بغداد تاجری بود که به امانتداری و مروت و انصاف و مردم داری مشهور بود و بیشتر اجناس مطلوب آن زمان را از شهرهای خارجه وارد مینمود و با سود ...

 سئوال هارون از بهلول درباره حضرت علی (ع)
روزی بهلول بر هارون وارد شد .
هارون در آنوقت سر خوش و سر حال بود .
از بهلول پرسید :
آیا علی بن ابی طالب (ع) افضل بر بن عباس ، عموی پیغمبر بود ، ...

 بهلول و وزیر
روزی وزیر به بهلول گفت :
خلیفه تو را امیر و حاکم بر سگ و خروس و خوک نموده است .
بهلول جواب داد :
پس از این ساعت قدم از فرمان من بیرون منه که ...

 بهلول و امیر کوفه
اسحق بن محمد بن صباح امیر کوفه بود .
زوجه او دختری زائید ، امیر از این جهت بسیار غمگین و محزون گردید و از غذا و آب خوردن خودداری نمود . چون بهلول ...

 بهلول و دزد
بهلول در خرابه مسکن داشت و نزدیک آن خرابه کفش دوزی دکان داشت که پنجره ای از دکان به سوی خرابه باز بود .
بهلول چند در همی ذخیره نموده بود و هر موقع ...

 بهلول و هارون
روزی هارون الرشید به بهلول گفت :
بزرگترین نعمتهای الهی چیست ؟
بهلول جواب داد :
بزرکترین نعمتهای الهی عقل است . و خواجه عبدالله انصاری هم در ...

 هدیه خلیفه به بهلول
روزی هارون الرشید مبلغی پول به بهلول داد که آنرا در میان فقرا و نیازمندان تقسیم نماید .بهلول وجه را گرفت و بعد ازلحظه ای آنرا به خود خلیفه رد کرد . ...

 سئوال هارون از بهلول
روزی بهلول بر هارون وارد شده در صدر مجلس کنار هارون نشست . هارون از رفتار از رفتار بهلول رنجیده خاطر شد و خواست بهلول را در انظار سبک کند .
سئوال ...

 بهلول و دزد
روزی بهلول کفش نو پوشیده و وارد مسجدی شد تا نماز بگذارد .
در آن محل مردی را دید که به کفشهای او نگاه می کند . فهمید که آن مرد طمع به کفش او دارد . ...

 مسجد ساختن فضل ابن ربیع
فضل بن ربیع مسجدی در بغداد بنا نمود .
روزی که سر در مسجد را بنا بود بنویسند ، از فضل سئوال نمودند تا دستور دهد عناوین کتیبه را به چه قسم باید نوشت ...

 پند دادن بهلول فضل ابن ربیع را
روزی فضل ابن ربیع وزیر هارون الرشید از راهی می گذشت ، بهلول را دید که به گوشه ای نشسته و سر به گریبان تفکر فرو برده . فضل با صدای بلند فریاد زد : ...

 پند خواستن هارون از بهلول
آورده اند که روزی هارون الرشید از راهی می گذشت . بهلول را دید که بر چوبی سوار شده و با کودکان میدود . هارون او را صدا زد .
بهلول پیش رفت و گفت : ...

 سئوال هارون از بهلول
روزی هارون الرشید که مست باده ناب بود ، در قصری مشرف به شط دجله نشسته ، به تماشای آبهای خروشان دجله مشغول بود .
در این حال بهلول بر هارون وارد شد ...

TotalRecords:51
rPP:20
TotalPageCount:3
CurrentPage:2
PageNumberLength:15