ریشه یابی خشونت و پرخاشجویی در اطفال

rasouli_amir20101031102634827

علت پرخاشگری کلامی در کودک ریشه در خانواده و اطرافیان وی دارد و درخانواده هایی که دچار این نوع پرخاشگری ها و خشونت ها هستند بیشترین آمار جرم در اجتماع دیده می شود!

خشم يک هيجان پايه انساني است که مانند چهار هيجان ديگر يعني ترس، غم، لذت و  عشق توسط همه ما تجربه مي شود. تجربه يک هيجان با ابراز آن متفاوت است.  تجربه هيجان ها دست خودمان نيست و همه ما هيجان هاي پايه را بسته به شرايط  تجربه مي کنيم اما چگونگي کنارآمدن و برخورد با آنها تا حد زيادي دست  خودمان است البته در شرايط بيماري رواني گاهي اراده ما براي کنترل هيجان ها  دچار مشکل مي شود و رفتارهايي نشان مي دهيم که در کنترلمان نيست و به  درمان هاي تخصصي نياز دارد. ما به عنوان انسان هاي متمدن بايد بياموزيم که  چگونه روي هيجان هايمان مديريت داشته باشيم. اين مديريت مهارتي آموختني  است؛ آموزه اي بسيار مهم که جاي خالي آن در نظام آموزش وپرورش بسيار احساس  مي شود. متاسفانه با اينکه مديريت خشم امري ريشه دار در فرهنگ ايراني و  اسلامي ماست و در نص قرآن «والکاظمين الغيظ» آمده است اما همچنان جامعه  امروز ما پر از پرخاشگري و خشونت است. داستان به اينجا ختم نمي شود.  پرخاشگري به درگيري فيزيکي محدود نمي شود.
نوع ديگري از پرخاشگري  که اهميت آن به هيچ رو کم نيست، پرخاشگري کلامي است. گاهي اين نوع پرخاشگري  شکل هاي پيچيده اي به خود مي گيرد و به صورت نيشخند، تمسخر، نگاه معني دار  از بالابه پايين و گاهي هم بي محلي خودش را نشان مي دهد. تحمل پرخاشگري  هايي از اين دست گاهي دشوارتر از تحمل پرخاشگري هاي عيان است. داستان  پرخاشگري هاي پنهان، داستان پيچيده اي است. با اينکه آسيب رواني اين  رفتارها از پرخاشگري فيزيکي کمتر نيست اما متاسفانه در نظام قضايي هيچ جاي  دنيا وجاهت قانوني چنداني ندارد. پرخاشگري کلامي بيشتر در روانشناسي و  اخلاق موضوعيت دارد نه در قانون. به عنوان مثال در آمريکا شما طبق قانون مي  توانيد در يک سانتيمتري کسي بايستيد و به او فحاشي کنيد اما تا زماني که  اقدام عملي عليه کسي انجام نداده باشيد، رفتار مجرمانه محسوب نمي شود و  پيگرد قانوني ندارد. استثناي اين قانون مربوط به صاحبان قدرت است. به عنوان  مثال معلم نمي تواند نسبت به دانش آموزش پرخاشگري کلامي داشته باشد يا  پرخاشگري کلامي پليس با شهروندان به عنوان «سوءاستفاده از قدرت» جرم محسوب  مي شود اما چنين چيزي در مورد روابط معمولي بين فردي مصداق ندارد. در ايران  پرخاشگري لفظي در مواردي خاص جرم محسوب مي شود اما تعيين مصاديق و اثبات  آن در روابط بين فردي بسيار دشوار است. خاصه آنکه تشخيص موهن بودن رفتار  برعهده عرف است. بنابراين با اينکه در جامعه ما پرخاشگري لفظي بر اساس کتاب  قانون گاه جرم محسوب مي شود اما به نظر مي رسد اين موضوع در عمل چندان جدي  تلقي نمي شود.
به عنوان مثال آسيب فيزيکي که توسط همسر به بدن فرد  وارد شود و در پزشکي قانوني به اثبات برسد، به مراتب از طرح دعوي پرخاشگري  لفظي يا بي محلي از جانب همسر در دادگاه معتبرتر است. چشم پوشي از  پرخاشگري کلامي نقطه ضعف جهانشمول در همه نظام هاي قضايي است. اين در حالي  است که آسيب رواني اي که پرخاشگري کلامي به انسان وارد مي کند، مي تواند از  پرخاشگري فيزيکي به مراتب بيشتر باشد. البته حتما قانونگذاران هم دلايل  خودشان را دارند زيرا اثبات پرخاشگري هاي غيرعيان دشوار و درعين حال نادقيق  است. اتفاقي که براي راضيه در ١٧سالگي افتاده، از منظر روانشناختي بسيار  قابل تحليل و تامل است. شوهر راضيه در يک ميهماني خانوادگي او را مسخره مي  کند. خيالش هم راحت است که هيچ «عمل مجرمانه»اي انجام نداده و شايد هم به  زعم خودش قصد شوخي و تفريح داشته است. هيچ دادگاهي نمي تواند او را محکوم  کند که چرا در يک ميهماني همسرت را مسخره کرده يا مثلانگاه نيشخندآميز و از  بالابه پايين به او داشته يا چرا به طرز رفتارش جلو جمع خنديده اي.
بنابراين راضيه براي اين رفتار نادرست همسرش نمي توانست شکايت کند و  اينجاست که تراژدي شروع مي شود. اگر حقي از کسي گرفته شود، آن فرد ممکن است  براي دفاع از خود از شيوه هاي تکانه اي و پيش بيني نشده استفاده کند.  راضيه زني ١٧ساله بود که در آن زمان، بلوغ کامل عقلي نداشت و حرمت قتل را  درک نمي کرد و از طرفي به حقوق اوليه و کرامت انساني او خدشه وارد شده بود؛  خدشه اي که حتي قابل طرح دعوي هم نبود. راضيه شوهرش را به قتل رسانده اما  در عين حال خودش هم به شکلي ديگر قرباني است؛ قرباني ناداني و بي مهارتي  شوهر در رابطه با همسر. شايد شوهر راضيه از مسخره کردن او در يک ميهماني  قصد شومي نداشته اما بي خبري او از آسيب رواني اي که به همسرش وارد کرده،  به قرباني شدنش منجر شده است.
اينجاست که موضوع حقوق اخلاقي همسر و  آموزش مهارت عشق ورزيدن اهميت خود را نشان مي دهد. فهميدن نيازهاي رواني  جنس مخالف و چگونگي ارتباط با او جزو مهارت هاي زندگي است که از وزارت  آموزش وپرورش انتظار مي رود متولي آن بشود. به دليل اينکه روند اجتماعي شدن  دختران و پسران مجزاست، لازم است تدابير ديگري انديشيده شود تا ارتباط  عاطفي با جنس مخالف توسط متخصصان آموزش داده شود.
زندگي سالم و خوش  زيستي، بيشترشدن شادماني در جامعه، کاهش خشونت هاي خانگي و کم شدن جرم به  آموزش و فرهنگ سازي هاي بنيادي نياز دارد.

دفعات بازدید : 138